تو کیستی که اینگونه بی تو بیتابمشب از هجوم خیالت نمی برد خوابمتو چیستی که من ازموج هر تبسم توبسان قایقی سرگشته روی مردابم
دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد