تو کیستی که اینگونه بی تو بیتابمشب از هجوم خیالت نمی برد خوابمتو چیستی که من ازموج هر تبسم توبسان قایقی سرگشته روی مردابم
گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من